Please Install Flash Player

 

جستجو در وبلاگ

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری



آمار وبلاگ
5685

تولد دوباره...   زندگی تازه

افسانه جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یه تولده سفید!

خیلی وقته اینجا ننوشتم!
راستش تو این مدت انقدر اتفاقای جوراجور افتاده که......
از همه اون روزهایی که آغاز کردیم تا امروز روزها گذشته...
برای هر دوتامون اتفاقای جورواجوری افتاد...
خیلیهاش خوب بود... خیلیهاش بد...
می دونم که تو این مدت خیلی اتفاقا افتاد که ته دلت خیلی ترسیدی...
می فهمم...
ممنون از خدایی که کمکمون کرد تا همه ی اون دلهوره ها رو بگذرونیم!...
اگه خدا نبود نمی دونم واقعا دووم میاوردیم یا نه...
خوشحالم که حالا بدون دلهوره دستای همدیگه رو می گیریم!...
آره...
و به قول تو... تموم تنمون گرم میشه...
قشنگیه این روزا به بارونشه...
این روزا انقدر بارونیه که آدم دلش میخواد همه ی ساعتهای شبانه روز رو بیرون زیر بارون قدم بزنه...

امروز تولدم بود...
البته یه تولد پر از سکوت...
دلگیر نیستم...
اما برای خودم تولد من روزی بود که با اومدنت دوباره متولد شدم...
و واقعا دوباره متولد شدم...
یه تولد بزرگ...
یه تولد سفید........
بزرگترین هدیه رو هم خدا بهم داد!
می دونی چی بود؟
یه گل... یه گلی که زندگیم رو از این رو به اون رو کرده!
...
آره...
منظورم خود خود خودتی...
ولی به هر حال................
تولدم مبارک...
نشد امروز ببینمت...
شاید فردا هم نشه...
شاید فرداش هم نشه...
و فردا و فرداش............
اما همین که حس می کنم کنارمی و حس می کنی که کنارتم برام دنیا ارزش داره...
احساس می کنم بیشتر از چیزی که احساس می کردم دوستت دارم...
خودتم می دونی که دروغ نمی گم.....
به قول خودمون 800 تا...
تاش که می دونی چندتاس...................
باید برم شمعها رو فوت کنم...
هرچند کیکی ندارم اما یه تولد کوچولو گرفتم...
فقط من و تو!
برام دست نمی زنی؟.....

 




ماهیانه
مرداد 1385
شهریور 1385
مهر 1385
آبان 1385
آذر 1385


موضوعی


My Personal HomePage : Http://SilverRoses.About.Tc